تبليغاتX
ابر آلودگی خلق تنگ من


ابر آلودگی خلق تنگ من

یکی هر روز به تن میکنه لباس رنگی یکی در حسرت مدادرنگی

امروز بعد از چند ماه یکی از همدوره های قدیمی دبیرستانیم به بهانه دلتنگی من و چهار تا از دوستای قدیمی مون رو برای صرف ناهار منزلشون دعوت کرد.

قبل از صرف ناهار ادعا کرد برای هممون یک سورپرایز داره. قرار شد هر کی درست حدس بزنه که چی هست یه جایزه خوب بهش بده!

مهناز گفت: فیلم خانوادگی؟

نفیسه گفت: فیلم سوپره!!

فاطمه گفت: فیلم سوپر خودش و دوست پسرشه اونم سه بار؟!!!!!

به من که رسید گفتم: فیلم عروسیه داداشته!!!!

وقتی تلویزیون روشن شد. همگی شاخ هایی به طول 5 متر در وردیم. فیلم مربوط به جشن روز معلم سال اول دبیرستان مون بود .چیزی حدود 10 سال پیش1

این که چقدر از دیدن خودمون با اون شکل و شمایل کوچولو هیجان زده شده بودیم بماند!تو یکی از صحنه ها یکی از خانم معلم ها بشقاب کیک و برمی داره می ماله تو صورت من! شاید باورتون نشه ولی من 10 سال پیش خونسردیم رو کامل حفظ کردم و با انگشت اشارمکیک و پاک کردم و آخرش انگشتم و لیس زدم!

ولی امروز بعد 10 سال احساس حقارت کردم. از اینکه چطوری یک معلم دلش اومد و من و جلوی 30 تا دانش آموز دیگه کوچیک کرد1 شاید اون زمان هم حس همین الان و داشتم ولی مجبور شده بودم یه جایی ته دلم قایمش کنم . امروز بعد این همه سال اون یواشکیه دلم لرزید .

امروز من یک پرستارم1

خیلی از جاهای زندگیم احساس کمبود می کنم. خلاهایی که مثل یه چاه تو خالی باقی موندن و فقط سر چاه و یکی با چند تا نرده پوشونده تا یه وقت نکنه کسی از روش که رد میشه بیگدار بیفته ته چاه! یعنی چند تا معلم .. اصلآ چند تا ادم من و تو بچگی هام شکستند!!! خاطراتی که فراموش شده اند!!!

لوح سفید دلم چقدر سیاه شده؟

یادش بخیر همیشه اون معلم بهم میگفت تو چند سال دیگه میری خونه شوهر و همون جا سبزی پاک میکنی و به هیج جا نمیرسی!

خانم جهان گیری کجایی ببینی من امروز کجام؟ اشک تو چشمام حلقه زده بود که بچه ها متوجه شدند و فیلم و خاموش کردند!

گاهی وقت ها که می خورم به یه در بسته ی بزرگ و دلم می لرزه و اشکام میشند بارون چشمام پیش خودم میگم سمانه دل کی و کجا .. چطوری شکستی که این جا به این روز افتادی؟

معتقدم دنیا یه انرژی بزگه! هیچ وقت از بین نمیره! اگه بدی کنی به کسی بدیت دست به دست جابه جا میشه تا ته تهش به خودت میرسه!

حالا تو اگه من و دانش آموزای دیگت رو  دیروز خانم جهان گیری شکستی امروز تاوانش اینه که بعد 2 بار ازدواج دلت برای مادر شدن  پر پر میشه!

 

 

 

 

 

 

پ.ن:

نمی دونم کجا!!! به کی!!! چقدر خوبی کردم؟ که الان تو رو دارم مخاطب خاص!

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388| ساعت 16:49| توسط سمانه | |

این روزها برای نوشتن یواشکی های ذهنم به بن بست بلندی رسیده ام.

کلمات در یاری کردن عقب مانده اند

 و جملات از ذهنم فاصله گرفته اند

می خواهم سکوت کنم

و ناگزیرم این سکوت را برچسبی بزنم

بر چسبی به اسم زندگی بی تو....

 این همان چیزی است که مرا موحش کرده است!!!!

 

 

پ.ن:

مخاطب  خاص من دلم گرفته!!! وقتی نیستی انگار که تمام تنهایی مرا محصور میکند!!!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388| ساعت 11:18| توسط سمانه | |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت