ابر آلودگی خلق تنگ من
میگن آدمی که به خواب باشه صداش کنی میتونه بخواب پاشه
ماهی حوض دلم امشب مرد از غم تنهایی از غم در به دری سالها بود که در حوض دلش آبها یخ زده بود من سراسیمه و حیران بودم من نمی دانستم حوض ما یخ زده است ماهی ام بی جان است دل پر هول و هراسم هرگز نشود آسوده از غم آن ماهی.// سلام به من بگین برق چیه؟کی می برتش؟اصلآ واسه ی چی؟؟... کجا میره؟؟.... این بلاگ همه می دونید که یه بلاگ کاملا فرهنگی-ادبیه. مطالب پست اخیر شکواییه است واسه دلم و بس...چون دلم از آدمها خیلی گرفته... صبح ساعت 5.30 از خواب بیدار میشم میرم سر کار... ساعت 8 صبح الان دقیقآ جایی هستم نزدیکای ولنجک.. بخش فوریت های پزشکی.. مریض پشت مریض...برق میره...چیزی حدود 4 ساعت..باور کردنش زیاد هم سخت نیستکه فقط جاهای ضروری توی همین بخش ضروری برق دارند.... ساعت حالا 3 شده.داری میری کلاس... 1 روز کاملآ خوب و عالی توی گرمای 39 درجه ی تابستون. 3 ساعت هوای آزاد کلافه و گرمازدت میکنه.اما تو هنوز هم امید وار داری پیش میری.چون جوونی و سرشار از انرژی... و یه عامل کوچولو مثل گرما نمی تونه تو رو ناایمد کنه... راس ساعت 4 شده و من الان سر کلاس آموزشیم...... و... برق رفت.. سه ساعت توی گرما می شینی و از کلاس استفاده میکنی... (با اعمال شاقه).قضیه اینه که تو اجازه نداری حرف بزنی. جالبش اینه که هر دفعه تو در مکان های مختلف و با مسافت های مختلف رفتی و برق رفته بوده. ساعت 8 شب شده... داری مدام این و تو ذهنت تکرار میکنی که آرامش و آسایش خونه همه چیزو جبران میکنه. پس 1 ساعت توی ایستگاه و برخورد روزانه یتو با این همه آدم هنوز هم تورو شاکی نکرده. ساعت شده 10 شب. برق میره. به همین راحتی.کلی کار دارم. تحقیقات... درس... کارای شخصی.. همه رو با یه نور ملایم شمع حتی اگه انجام هم بدم...ولی.... .ساعت الان دقیقآ 1 بامداده. برق بعد 2 ساعت و 15 دقیقه اومده. من خسته شدم...بیدارم... برق و نبودش من و کلافه نکرده.کلافه ام از گرمای دهانم. از اینکه باید ساکت بمونی. سکوت میکنم.فکرم و متمرکز فردا میکنم و روز از نو روزی از نو.... نمی دانم آیا قدم هایمان تند تر میشود و یا جاده کوچک و کوچک تر و شاید دیدمان نسبت به جاده چیز دیگری است شاید جاده میخواهد پلی باشد برای عبور از رودخانه هدف به هر حال انگار هر وقت که می خواهیم دیر برسیم...جاده کوتاه تر می شود و هرگاه شوق رسیدن به مقصد را داریم بیشتر و بزرگ تر برایمان چه فرقی میکند؟. در آخر که به مقصدمان خواهیم رسید حال چه زود یا چه دیر به هر حال مهم این است که مقصدمان یکی است و جاده وسیله ای برای رسیدن به مقصدمان....//
| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |

